تبليغاتX
مناظره مسلمانان

مناظره مسلمانان

ولایت علی ابن ابیطالب (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

ردپای "ولایت" علی ابن ابیطالب (ع) بعد از رسول اکرم محمد مصطفی (ص) آنچنان واضح و روشن است که حق جویان، آنهایی که از ناحق کردن حقیقت بیزارند، به خود اجازه نمی دهند که حتی لحظه ای بر این امر معلوم و روشن تردید به خرج دهند چه برسد که منکر آن شوند و در راه انکار هزاران وصله ی ناچسب به اهل بیت رسول الله (ص) نسبت دهند.

محمد مصطفی (ص) به کرات و به طرق مختلف "ولایت" علی ابن ابیطالب (ع) را پس از رحلت / شهادت خودشان به گوش مومنین رسانده بودند. احادیث روشنی چون "حدیث منزلت" که در آن مقام علی ابن ابیطالب (ع) نسبت به رسول الله (ص) همانند مقام هارون (ع) به موسی (ع) معرفی میشود با تنها یک اختلاف که "بعد از محمد مصطفی (ص) نبوت اختمام میابد" خود بیاد آورنده داستانی است مصور در قران کریم مربوط به زمانی که حضرت موسی (ع) برای حضور در وعده گاه به حکم الهی، خودشان شخصا، جانشین خود را معین می کنند و دم از اجتماع کردن برای تعیین این فرد هم نمی زنند و هارون (ع) شرعا و حقا میشوند جانشین موسی (ع)، حتی اگر به جز یکی دو نفر تمام مومنین و پیروان از او "پیروی" نمی کنند و به راه "گوساله پرستی" منحرف میشوند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 8:50  توسط حسین (شیعه)  | 

شیخ کذاب ابن تیمیه لعنت الله علیه

چند روزی است که کتاب "منهاج السنه" را مورد مطالعه قرار داده ام.توصیه میکنم شما هم آن را از اینترنت در بیاورید و اجمالا مطالعه بفرمایید تا بیشتر به حقانیت مذهب تشیع پی ببرید.فکر کنم برایتان جالب باشد که چگونه میشود با کتابی که بر علیه تشیع نوشته شده به حقانیت مذهب تشیع پی برد.

همچنین این کتاب شما را با یکی از کذابین عالم آشنا میسازد.

من اجمالا چند دروغ این شیخ (رئیس فرقه ضاله وهابیت)را برایتان بازگو میکنم که از صفحات ابتدایی جلد اول آن کتاب انتخاب شده است.

این شخص در اوایل کتاب خود به خیال خود خواسته است که شیعیان را با یهودی ها و مسیحی ها مقایسه کند ومن واقعا از این متاسفم که ایشان خود را مسلمان نامیده ولی ذره ای صداقت در این مقایسه از او دیده نمیشود.

 

قالت الیهود: لا جهاد فی سبیل الله حتی یخرج المسیح ... و قالت الرافضه: لا جهاد فی سبیل الله حتی یخرج المهدی و ینادی مناد من السماء.

الیهود لا یرون علی النساء عده و کذلک الرافضه.

الیهود تزول عن القبله شیئا و کذلک الرافضه.

(یعنی یهود از قبله یک خورده کج میشوند.)

الیهود تنود فی الصلاه و کذلک الرافضه.

(یعنی یهود سر و بدن خود را در نماز تکان میدهند)

الیهود تسدل اثوابها فی الصلاه و کذالک الرافضه.

( "تسدل اثوابها" حالتی است که در آن عبا را مانند چادر روی سر قرار بدهیم.)

الیهود حرفو التورات و کذلک الرافضه حرفوا القرآن

 

والیهود لا یخلصون السلام علی المومنین ، انما یقولون: السام علیکم، والسام الموت،و کذلک

الرافضه.

(یعنی شیعیان به جای "سلام" میگویند "سام" یعنی مرگ!!! امان از دست آدم دروغگو!)

والیهود یستحلون اموال الناس کلهم و کذلک الرافضه.

(یعنی یهود استفاده از اموال مردم را حلال میدانند)

الیهود تبغض جبرئیل و یقولون هو عدونا من الملائکه و کذلک الرافضه یقولون غلط جبرئیل بالوحی علی محمد(ص)

و الرافضه وافقوا النصاری فی الخصله النصاری:لیس لنسائهم صداق انما یتمتعون بهن تمتعا و کذلک الرافضه یتزوجون بالمتعه و یستحلون المتعه.

 (یعنی مسیحی ها مهریه به زنانشان نمیدهند و شیعیان نیز چون بجای ازدواج صیغه میکنند مهریه نمیدهند.جالب است که این احمق نمیداند که متعه هم مهریه دارد)

در آخر فقط یک جمله نثار روح پر فتوح ایشان مینمایم:

لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْک إِنْ كنت مِنَ الْكاذِبين

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 23:46  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

امامت از دیدگاه تشیع در یک نگاه


وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي

قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

" امامت" اوج افتخار ابراهيم (ع):

(وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ).

آرى اين آيه از مهمترين فرازهاى زندگى ابراهيم ع يعنى آزمايشهاى بزرگ او و

پيروزيش در صحنه آزمايشها سخن مى‏گويد، آزمايشهايى كه عظمت مقام و شخصيت

ابراهيم را كاملا مشخص ساخت، و ارزش وجود او را آشكار كرد.

هنگامى كه از عهده اين آزمايشها بر آمد، خداوند مى‏بايد جايزه‏اى به او بدهد"

فرمود: من تو را امام و رهبر و پيشواى مردم قرار دادم" (قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً).

" ابراهيم تقاضا كرد كه از دودمان من نيز امامانى قرار ده" تا اين رشته نبوت و امامت

قطع نشود و قائم به شخص من نباشد (قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي).

اما خداوند در پاسخ او" فرمود: پيمان من، يعنى مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد

رسيد" (قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ).

تقاضاى تو را پذيرفتم، ولى تنها آن دسته از ذريه تو كه پاك و معصوم باشند شايسته

اين مقامند!

امام كيست؟

از آيه مورد بحث اجمالا چنين استفاده مى‏شود: مقام امامتى كه به ابراهيم بعد از

پيروزى در همه اين آزمونها بخشيده شد. فوق مقام نبوت و رسالت بود.

توضيح اينكه: امامت معانى مختلفى دارد:

1-" امامت" به معنى رياست و زعامت در امور دنياى مردم (آن چنان كه اهل‏تسنن مى‏گويند).
 
2-" امامت" به معنى رياست در امور دين و دنيا (آن چنان كه بعضى ديگر از آنها تفسير كرده‏اند).

3- امامت عبارت است از تحقق بخشيدن برنامه‏هاى دينى اعم از حكومت به معنى

وسيع كلمه، و اجراى حدود و احكام خدا و اجراى عدالت اجتماعى و همچنين تربيت و

پرورش نفوس در" ظاهر" و" باطن" و اين مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است، زيرا"

نبوت" و" رسالت" تنها اخبار از سوى خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است اما

در مورد" امامت" همه اينها وجود دارد به اضافه" اجراى احكام" و" تربيت نفوس از نظر

ظاهر و باطن" (البته روشن است كه بسيارى از پيامبران داراى مقام امامت نيز بوده‏اند).

در حقيقت مقام امامت، مقام تحقق بخشيدن به اهداف مذهب و هدايت به معنى"

ايصال به مطلوب" است، نه فقط" ارائه طريق".

علاوه بر اين" هدايت تكوينى" را نيز شامل مى‏شود يعنى تاثير باطنى و نفوذ روحانى

امام و تابش شعاع وجودش در قلب انسانهاى آماده و هدايت معنوى آنها (دقت كنيد).

امام از اين نظر درست به خورشيد مى‏ماند كه با اشعه زندگى بخش خود گياهان را

پرورش مى‏دهد، و به موجودات زنده جان و حيات مى‏بخشد نقش امام در حيات

معنوى نيز همين نقش است.

در قرآن مجيد مى‏خوانيم" هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى

النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً
"" خدا و فرشتگان او بر شما رحمت و درود مى‏فرستند تا

شما را از تاريكيها به نور رهنمون گردند و او نسبت به مؤمنان مهربان است" (احزاب- 43).
 
از اين آيه بخوبى استفاده مى‏شود كه رحمتهاى خاص خداوند و امدادهاى‏

غيبى فرشتگان مى‏تواند مؤمنان را از ظلمتها به نور رهبرى كند.

اين موضوع در باره امام نيز صادق است، و نيروى باطنى امام و پيامبران بزرگ كه مقام

امامت را نيز داشته‏اند و جانشينان آنها براى تربيت افراد مستعد و آماده و خارج

ساختن آنان از ظلمت جهل و گمراهى به سوى نور هدايت تاثير عميق داشته است.

شك نيست كه مراد از امامت در آيه مورد بحث معنى سوم است، زيرا از آيات متعدد

قرآن استفاده مى‏شود كه در مفهوم امامت مفهوم" هدايت" افتاده، چنان كه در آيه

24 سوره سجده مى‏خوانيم: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا

يُوقِنُونَ
:" و از آنها امامانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت كنند، چون استقامت به

خرج دادند و به آيات ما ايمان داشتند".
اين هدايت به معنى ارائه طريق نيست، زيرا ابراهيم پيش از اين، مقام نبوت و رسالت و

هدايت به معنى ارائه طريق را داشته است.

حاصل اينكه قرائن روشن گواهى مى‏دهد كه مقام امامت كه پس از امتحانات مشكل

و پيمودن مراحل يقين و شجاعت و استقامت به ابراهيم بخشيده شد غير از مقام

هدايت به معنى بشارت و ابلاغ و انذار بوده است.

پس هدايتى كه در مفهوم امامت افتاده چيزى جز" ايصال به مطلوب" و" تحقق

بخشيدن روح مذهب" و پياده كردن برنامه‏هاى تربيتى در نفوس آماده نيست.
 
اين حقيقت اجمالا در حديث پر معنى و جالبى از امام صادق ع نقل شده:


ان اللَّه تبارك و تعالى اتخذ ابراهيم عبدا قبل ان يتخذه نبيا، و ان اللَّه اتخذه نبيا قبل ان

يتخذه رسولا، و ان اللَّه اتخذه رسولا قبل ان يتخذه خليلا، و ان اللَّه اتخذه خليلا قبل

ان يجعله اماما، فلما جمع له الاشياء قالَ:" إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً" قال: فمن

عظمها فى عين ابراهيم قالَ:" وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ" قال: لا يكون

السفيه امام التقى

فرق نبوت و امامت و رسالت‏

بطورى كه از اشارات موجود در آيات و تعبيرات مختلفى كه در احاديث وارد شده بر

مى‏آيد كسانى كه از طرف خدا ماموريت داشتند داراى مقامات مختلفى بودند:

1- مقام نبوت- يعنى دريافت وحى از خداوند، بنا بر اين" نبى" كسى است كه وحى

بر او نازل مى‏شود و آنچه را بوسيله وحى دريافت مى‏دارد چنان كه مردم از او

بخواهند در اختيار آنها مى‏گذارد.

2- مقام رسالت- يعنى مقام ابلاغ وحى و تبليغ و نشر احكام خداوند و تربيت نفوس از

طريق تعليم و آگاهى بخشيدن، بنا بر اين رسول كسى است كه موظف است در

حوزه ماموريت خود به تلاش و كوشش بر خيزد و از هر وسيله‏اى براى دعوت مردم به

سوى خدا و ابلاغ فرمان او استفاده كند، و براى يك انقلاب فرهنگى و فكرى و

عقيدتى تلاش نمايد.

3- مقام امامت- يعنى رهبرى و پيشوايى خلق، در واقع امام كسى است كه‏

با تشكيل يك حكومت الهى و بدست آوردن قدرتهاى لازم، سعى مى‏كند احكام خدا

را عملا اجرا و پياده نمايد و اگر هم نتواند رسما تشكيل حكومت دهد تا آنجا كه در

توان دارد در اجراى احكام مى‏كوشد.

به عبارت ديگر وظيفه امام اجراى دستورات الهى است در حالى كه وظيفه رسول

ابلاغ اين دستورات مى‏باشد، و باز به تعبير ديگر، رسول" ارائه طريق" مى‏كند ولى

امام" ايصال به مطلوب" مى‏نمايد (علاوه بر وظائف سنگين ديگرى كه قبلا اشاره شد).

ناگفته پيدا است كه بسيارى از پيامبران مانند پيامبر اسلام ص هر سه مقام را

داشتند هم دريافت وحى مى‏كردند، هم تبليغ فرمانهاى الهى، و هم در تشكيل

حكومت و اجراى احكام تلاش مى‏كردند و هم از طريق باطنى به تربيت نفوس مى‏پرداختند.
 
کوتاه سخن اينكه: امامت همان مقام رهبرى همه جانبه مادى و معنوى جسمى و

روحانى و ظاهرى و باطنى است، امام رئيس حكومت و پيشواى اجتماع و رهبر

مذهبى و مربى اخلاق و رهبر باطنى و درونى است.

امام از يك سو با نيروى مرموز معنوى خود افراد شايسته را در مسير تكامل باطنى

رهبرى مى‏كند.

با قدرت علمى خود افراد نادان را تعليم مى‏دهد.

و با نيروى حكومت خويش يا قدرتهاى اجرايى ديگر، اصول عدالت را اجرا مى‏نمايد.

امامت يا آخرين سير تكاملى ابراهيم‏

از آنچه در بيان حقيقت امامت گفتيم بخوبى استفاده مى‏شود كه ممكن است كسى

مقام پيامبرى و تبليغ و رسالت را داشته باشد و امام مقام امامت در او نباشد، اين‏

مقام، نيازمند به شايستگى فراوان در جميع جهات است و همان مقامى است كه

ابراهيم پس از آن همه امتحانات و شايستگى‏ها پيدا كرد، و اين آخرين حلقه سير

تكاملى ابراهيم بود.

آنها كه گمان مى‏كنند منظور از امامت تنها" فرد شايسته و نمونه بودن" است گويا به

اين حقيقت توجه ندارند كه چنين مطلبى از آغاز نبوت در ابراهيم بوده.

و آنها كه گمان مى‏كنند منظور از امامت" سرمشق و الگو بودن" براى مردم بوده بايد

به آنها گفت اين صفت براى ابراهيم و تمامى انبياء و رسل از آغاز دعوت نبوت وجود

دارد و به همين دليل پيامبر بايد معصوم باشد چرا كه اعمالش الگو است.

بنا بر اين مقام امامت، مقامى است بالاتر از اينها و حتى برتر از نبوت و رسالت و اين

همان مقامى است كه ابراهيم پس از امتحان شايستگى از طرف خداوند دريافت

داشت.

 
امام از سوى خدا تعيين مى‏شود


از آيه مورد بحث، ضمنا استفاده مى‏شود كه امام (رهبر معصوم همه جانبه مردم) بايد

از طرف خدا تعيين گردد، زيرا اولا- امامت يك نوع عهد و پيمان الهى است و بديهى

است چنين كسى را بايد خداوند تعيين كند كه او طرف پيمان است.

ثانيا- افرادى كه رنگ ستم به خود گرفته‏اند و در زندگى آنها نقطه تاريكى از ظلم- اعم

از ظلم به خويشتن يا ظلم به ديگران- و حتى يك لحظه بت پرستى وجود داشته

باشد، قابليت امامت را ندارند و به اصطلاح امام بايد در تمام عمر خود معصوم باشد.

آيا كسى جز خدا مى‏تواند از وجود اين صفت آگاه گردد؟

و اگر با اين معيار بخواهيم جانشين پيامبر اسلام ص را تعيين كنيم كسى جز امير

مؤمنان على ع نمى‏تواند باشد.

جالب اينكه نويسنده" المنار" از قول ابى حنيفه نقل مى‏كند كه او معتقد بود، خلافت

منحصرا شايسته علويان است و به همين دليل شورش بر ضد حكومت وقت (منصور

عباسى) را مجاز مى‏دانست و به همين دليل او حاضر نشد منصب قضاوت را در

حكومت خلفاى بنى عباس بپذيرد.

نويسنده المنار سپس اضافه مى‏كند كه" ائمه اربعه اهل سنت" همه با حكومتهاى

زمان خود مخالف بودند و آنها را لائق زعامت مسلمين نمى‏دانستند، چرا كه افرادى

ظالم و ستمگر بودند

ولى عجيب است كه در عصر ما بسيارى از علماى اهل تسنن، حكومتهاى ظالم و

جبار و خودكامه را كه ارتباطشان با دشمنان اسلام، مسلم و قطعى است و ظلم و

فسادشان بر كسى پوشيده نيست، تاييد و تقويت مى‏كنند- سهل است- آنها را

" اولوا الامر" و" واجب الاطاعه" نيز مى‏شمرند.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/05ساعت 15:47  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

علی كیست؟!

به راستی او كیست كه همگان محو كمالات و صفات اویند؟ او كیست كه بعضی در مقام تمجید او از حد فراتر رفته اند و او را خدا خطاب كرده اند و برخی دیگر در مقام دشمنی در برابر ایشان برخاستند. او كیست كه دشمن مكارش - عمر و عاص- در مقام تمجید او می گوید: علی در بین مردم مثل طلا در بین خاكستر بی ارزش است.

 

علی كیست؟!

آیا انسانی را سراغ دارید كه در روز، مانند شیر به دنبال رزق حلال و رسیدگی به امور معاش مسلمین باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد، به راستی علی علیه السلام نوری است كه در بطن انسانیت و این زمین خاكی نمی گنجد و این بدن گنجایش نور الهی او را ندارد.

"لوانزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله." آری بدن علی علیه السلام در حال انفجار بود، همچون كه اگر آیات الهی در دل كوه خوانده شود كوه طاقت شنیدن آیات قرآن را ندارد.

آیا انسانی را سراغ دارید كه در روز، مانند شیر به دنبال رزق حلال و رسیدگی به امور معاش مسلمین باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد؟ به راستی علی علیه السلام نوری است كه در بطن انسانیت و این زمین خاكی نمی گنجد و این بدن گنجایش نور الهی او را ندارد.

علی علیه السلام كسی است كه شب ها را به عبادت و مناجات با خدای خویش مشغول بود و دعای معروف مناجات كوفه حاكی از سوز دل آن حضرت و مقام و رتبه اعلی او می باشد، همان دعایی كه خطاب به پروردگار می فرماید: "اللهم انی اسئلك الامان یوم لاتنفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم." و در ادامه زمزمه ها "مولای یا مولای انا السائل الا المعطی" ؛ خدایا من گدا و تو بخشنده ای و عطا كننده بینوایان و چه كسی بر گدا رحم می كند الا بخشنده و عطا كننده.

آری، به راستی "متحیرم چه نامم شه ملك لا فتی را".

كیست این علی علیه السلام كه همگان را به ثنا و ستایش خود در آورده است. چه دوست و چه دشمن! هم دوست در عزایش گریست و هم دشمن. نقل است كه معاویه بعد از شهادت علی علیه السلام  بر تخت پادشاهی خود بر مظلومیت علی علیه السلام گریست.

 

علی كیست؟!

علی علیه السلام كسی است كه در اوج قدرت فرمانروایی خود را با نان جو و نمك سیر می كرد.

چه كسی به مسند قدرت به نان جو بسازد                                 كند قناعت، چونان امیر خسته جگر

او كسی است كه حكمران خود را (عثمان بن حنیف) به خاطر شركت در مجلس اغنیا مواخذه می كند.

آری، علی علیه السلام عمل به تظاهر نمی كرد، بلكه وجودش با حق اتصال و پیوند خاصی داشت.

همچو او كیست كه در جنگ ها بازوان پیغمبر(ص) باشد و جبرئیل در خطاب به او بگوید:

"لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار"

همچو او كیست كه پیغمبر(ص) خطاب به او گوید: "علی ابیطالب كروحی من جسدی"؛ علی مثل روح من برای بدنم است.

شجاعتش بس وصف ناپذیر است، زره او پشت نداشت و در جواب این عمل می گفت كه هیچگاه پشت به دشمن نمی كنم تا دشمن بتواند بر من از پشت غلبه كند.

به گاه رزم چه بسیار كافران عنود                                                             كشد به خاك، چون مردان آهنین  پیكر

آری كیست مانند او، كه هدف از شمشیر زدنش فقط رضای حق باشد و برای این كه كارهایش در جهت حق اعتلا یابد، عمر بن عبدود را به خاطر خشم خود نمی كشد و صبر می كند تا خشمش فرو نشیند و بعد او را به هلاكت می رساند آری "از علی آموز اخلاص عمل".

 

علی كیست؟!

او كسی است كه شب ها، هنگام تاریكی قدم در كوچه های پر فتنه و خیانت كوفه می گذاشت تا مبادا یتیم و مستضعفی گرسنه بخوابد و چیزی برای خوردن نداشته باشد و عمل را آنقدر پنهانی انجام می داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهمیدند چه كسی طعام را به فقیران و یتیمان می رسانده، در حالی كه خود به نان و نمك و  كفش وصله دار بسنده می كرد.

به شام تیره غربت، پناهگاه یتیم                                             به روز معركه، سردار جنگ و نام آور

 

علی كیست؟!

او كسی است كه اگر آفریده نمی شد كسی لیاقت همسری زهرا(س) را نداشت. او كسی است كه فرزندی تربیت كرد تا خاندان و یاران خود را فدای حق كند و خود نیز به مقام "ذبیح الله" و به مقام مطمئنه رسد و سوره فجر خطابی به او باشد. (یا ایتها النفس المطمئنه)

 

علی كیست؟!

او كسی است كه در مكتبش شاگردانی را تربیت كرد كه تا پای جان در راه حق استقامت ورزیدند. شاگردانی داشت همچون مالك، كمیل، میثم تمار، مقداد و ... كه هر كدام خود بحر معرفتی بودند كه هر كس را یاری غوطه ور شدن در امواج این دریاها نیست.

 

علی كیست؟!

در كمال صراحت از مظلومیت خود می گوید: "به من به اندازه ریگ های بیابان و كرك های بدن حیوانات ظلم شده است." آری، جز او چه كسی می تواند در برابر غصب خلافت الهی كه حق اوست برای حفظ اسلام و شوكت آن سكوت اختیار كند و 25 سال خانه نشین شود.

آری، همچو او مظلوم كیست كه علامه امینی برای اثبات این كه ولایت و امیری بر مسلمین، حق علی علیه السلام است، چهل سال زحمت بكشد و خون دل خورد؛ صدق گفتار كلام اوست كه می فرماید: "برای نوشتن الغدیر ده هزار جلد كتاب خطی را مطالعه كردم و به صد هزار جلد مراجعه مكرر داشته ام.

"پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:

"والذی نفسی بیده، ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، این (علی) و شیعیان او رستگاران روز قیامت هستند."

و در جای دیگری می فرماید:

"هر گاه پشت میزی نشستم كه الغدیر را بنویسم، مثل این كه علی علیه السلام را كنار میز می دیدم كه مطالب را به من دیكته می فرمود."

 

علی كیست؟!

او كسی است كه در منبر وعظ و سخنرانی، سخنانش به جان نفوذ می كرد و موجب روشنایی دل و جان می شد و دلیل آن شد كه سیدرضی آن را جمع آوری كند و لقب "نهج البلاغه" به آن دهد و دیگران آن را "اخ القرآن"؛ ( برادر قرآن) نامند.

سیدرضی خود در این مورد می گوید: "بعد از تمام شدن كتاب چنین دیدم كه نامش را (نهج البلاغه) بگذارم. زیرا این كتاب درهای بلاغت را بر روی بیننده می گشاید."

زبان علم و خرد، الكن از فضائل اوست                                          كه كسی علی نشناسد، به غیر پیغمبر(ص)

كجا به وصف كمالات او توان پی برد                                                قلم شوند درختان و بحرها، جوهر

آری، واقعاً علی علیه السلام را نتوان شناخت كه اگر علی علیه السلام را كس بشناسد، انسان كامل را شناخته است.

او كسی است كه شب ها، هنگام تاریكی قدم در كوچه های پر فتنه و خیانت كوفه می گذاشت تا مبادا یتیم و مستضعفی گرسنه بخوابد و چیزی برای خوردن نداشته باشد و این عمل را آنقدر پنهانی انجام می داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهمیدند چه كسی طعام را به فقیران و یتیمان می رسانده، در حالی كه خود به نان و نمك و  كفش وصله دار بسنده می كرد.

كجاست آن ظرفی كه گنجایش وجود علی علیه السلام و ولایتش را داشته باشد، وجودی كه ولایت علی علیه السلام را بپذیرد و سر تعظیم در برابر ولایت او به زیر آورد؟ كجایند آنها كه لیاقت درك حدیث پیغمبر(ص) را در خطاب به علی علیه السلام و یارانش داشته باشند:"والذی نفسی بیده، ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، این (علی) و شیعیان او رستگاران روز قیامت هستند." هر چه در وجود او فكر می كنیم بیشتر پی به عظمت او می بریم. درآخر به گفته یك نویسنده مسیحی پیرامون علی علیه السلام اكتفا می كنیم :

همه كمالات انسانی و تمامی عناصر فضیلت در وجود پیغمبر(ص) و بهترین بنده اش علی بن ابیطالب مجسم شده است."

                                  

                                                                  "محمدحسین افشاری كرمانی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 1:49  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى وَ انْطَمَسَتْ وَ اللَّهِ نُجُومُ السَّمَاءِ وَ أَعْلَامُ التُّقَى وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى

قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَى

 قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَى

قُتِلَ وَ اللَّهِ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاء

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/02ساعت 0:37  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

اوصاف پارسايان

متنی که  خواهید دید خطبه ای از نهج البلاغه در وصف متقین است.

امیدوارم که در ماه مبارک رمضان زمینه ای پیدا شود که اوصاف متقین را در خود بارور کنیم.

لطفا به ادامه مطلب توجه کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 11:59  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

یکی از ایراد هایی که اهل سنت بر امامت میگیرد این است که چرا خداوند نام وصی

پیامبر را در قرآن ذکر نکرده؟ در حالی که خیلی مهم تر است از مسائل دیگری که  به

تفصیل در قرآن به آن اشاره شده است.

جواب:

این یکی از عنایات خداوند بر بندگان خود است.

مگر ذکر نام پیامبر در تورات و انجیل نیامده بود؟

پس چرا آنها از قبول این مطلب خودداری کردند؟

در حقیقت ذکر نام هیچ تضمینی بر هدایت بندگان نیست بلکه خداوند هرکه را بخواهد

هدایت میکند.

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ

لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ  

الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي

مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 23:53  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

آیه تطهیر

میخواهم سعی کنم که به عنوان یک انسان بیطرف این آیه را مورد بررسی قرار دهم تا حقایق روشن

شود.

البته قول نمیدهم که صددرصد بیطرف باشم زیرا بالاخره من شیعه هستم و هرکسی عقایدش را دوست

دارد.

ولی سعی خودم را میکنم.

لطفا به ادامه مطلب توجه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 12:54  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

حدیث منزلت

سلام

در ادامه احادیثی که در مورد حضرت علی (ع) آمده است میخواهم به حدیث منزلت اشاره کنم.

این مقاله را از سایت  www.hawzah.net برداشته ام.که فکر میکنم جامع باشد.

البته در نظرات دیدم که شبهه ای جدید وارد شده که اشاره میکند :

1)حضرت علی(ع) پیامبر نبودند در حالی که هارون(ع) پیامبر بودند.

2)حضرت علی (ع) برادر حضرت محمد(ص) نبودند در حالی که حضرت هارون(ع) برادر حضرت موسی(ع) بودند.

در پاسخ به اولی باید گفت که خود حدیث اشاره دارد که حضرت علی(ع) فقط در این مورد با حضرت هارون تفاوت دارد:

" أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی"

در پاسخ به دومی باید گفت که اتفاقا حضرت علی (ع) برادر پیامبر بودند زیرا ایشان از میان اصحاب فقط او را به برادری انتخاب کرد و سند این حرف هم زیاد است ولی چون بحث من حول احادیثی است که ابن حجر بیان کرده از شما میخواهم که به پست فضایل امیرالمومنین علی علیه السلام مراجعه کنید.

 

برای دیدن ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 14:34  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

شناخت صحابه از منافق

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ

بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري

تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى

النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ

عَظيمٍ

(توبه 100-101)

اهل سنت شیعه را متهم میکند که چرا به اصحاب پیامبر که خدا از آنها در آیه 100 سوره توبه راضی شده است لعن میکنید و آنهارا متهم میکنید.

جواب این است که خیر !

شیعیان ابدا از کسانی که خداوند از آنها راضی شده متنفر نیستند.بلکه آنها آیه 101 همین سوره را نیز در نظر میگیرند و میگویند که منافقینی نیز در بین افراد دور و بر پیامبر وجود داشتند که خود را بعدا نشان دادند.

نفاق صفتی است که ممکن است خود شخص هم به وجود آن در خود پی نبرد چه برسد به اشخاصی که با او در ارتباط هستند.و واقعا صفت بدی است و خداوند از منافق و نفاق در قرآن خیلی صحبت کرده است چون منافق میتواند ضربه زیادی به مجموعه ای که در آن هست وارد کند.

منافق را از رفتار و کردار او بسختی میتوان شناخت زیرا او رفتار خود را کاملا مطابق مجموعه میکند و حتی رفتارش را طوری قرار میدهد که دیگران او را یکی از فاضلان آن مجموعه بپندارند و دست آخر ضربه کاری خود را میزند.

در این آیه ای که آوردم گفته شده منافقینی در اطراف پیامبر هستند که حتی پیامبر نیز آنها را نمیشناسد و این به این معنی است که ممکن است آن کسی که در نظر مردم مرد خوبی است ، منافق باشد.

ولی در هر حال این سنت الهی است که باطل خود را نشان دهد و مفتضح شود.

ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ (یوسف 52)

حال سوال اینجاست که ما اکنون منافقان را چگونه بشناسیم؟

جواب:

در زمان حیات پیامبر اصحاب زیادی در رکاب او جهاد کردند و به درجه شهادت نائل شدند و انشاءالله از مومنان هستند.ولی بعد از پیامبر تشخیص مومن از منافق سخت است.

یکی از راه های تشخیص منافقین سخنان خود پیامبر در مورد منافقین است زیرا سخنان آن حضرت همگی از روی حساب است و وحی است.

در مطلب قبلی که من قرار دادم احادیثی آوردم که از جمله صحیحترین احادیث است. یکی از آن احادیث این بود:

عن علي، قال: لقد عهد إليّ النبيّ صلى الله عليه و سلّم:

«أن لا يحبّك إلّا مؤمن، و لا يبغضك إلّا منافق» .

این حدیث با صراحت اشاره به این میکند که دشمنان حضرت علی (ع) منافق هستند.

و شیعیان نیز میگویند:

لعن علی عدوک یا "علی".

پس دیگر اهل سنت نگویند که شیعیان از صحابه متنفرند زیرا صحابه با منافق فرق زیادی دارد.

                                            والسلام علی من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 19:43  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

فضایل امیرالمومنین علی علیه السلام

سلام

این مطلبو از کتاب الاصابه(مولف:ابن حجر) برداشتم که در مورد امام علی (ع) بود و خیلی حال کردم.

شاید بپرسید چرا.

جواب اینه که چون روایاتی که در این جا اومده از بین صحیح ترین روایات کتب اهل سنته و من بعدا میخواهم به آن احتجاج کنم.

اگر حوصله ندارید همشو بخونید حتما جاهایی که رنگ کردم رو بخونید.

تا بعد.

والسلام علی من اتبع الهدی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 19:48  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

چرا من شیعه هستم.

من در طی چند ماهی که در رابطه با مذهب شیعه و سنی تحقیق

کردم(البته برای آشکار شدن حقیقت برای خودم)دلایلی یافتم

که باقی ماندن من را بر مذهب تشیع قطعی ساخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 12:52  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  | 

خلافت ابوبکر خلافتی غیر شرعی

 

بنام خداوند رحمن و رحیم

 

در این نوشتار، غیر شرعی بودن خلافت ابوبکر پس از پیامبر اکرم (ص) با توجه به یکی از روایات در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)  موجود در صحیحترین کتاب حدیث اهل سنت یعنی صحیح بخاری توضیح داده میشود. در ابتدا لازم می دانم تعریف دقیقی از غیر شرعی بودن خلافت بیان نمایم تا ابهامی برای خواننده گرامی ایجاد نشود. با توجه به حدیث دوازده خلیفه بعد از پیامبر اکرم (ص) که در چند پست پیش بیان شد به این مطلب بر میخوریم که دوازده خلیفه شرعی پس از حیات رسول اکرم (ص) برای اسلام وجود خواهند داشت و این دوازده خلیفه، خلفای شرعی هستند (مطالعه پست مربوط را به شما خواننده عزیز توصیه میکنم).

 آنچه اسناد تاریخی نشان میدهد این است که ابوبکر بوسیله یک شورا دقیقا ساعتی پس از ارتحال/شهادت رسول گرامی خدا محمد (ص) به خلافت برگزیده میشود و امور مملکت نیز به او داده میشود اما آیا این خلافت "خلافت شرعی" و او "خلیفه شرعی مسلمین" می باشد؟ بررسی ها در اسناد خود اهل تسنن پاسخی منفی به این سوال خواهد داد. با ما باشید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/01ساعت 21:2  توسط حسین (شیعه)  | 

صدق الله العظيم!!!!

در قرآن كريم،دو عبارت (صدق الله) و (الله العلي العظيم) وجود دارد كه قاريان قرآن به تاسي از اين دو عبارت قرآني، در پايان قرائت خودشان مي گويند:صدق الله العلي العظيم.

اما اگر دقت كرده باشيد،در كشورهاي سني مذهب فقط عبارت صدق الله العظيم بيان مي شود و البته علت آن را در اين مي دانند كه تشيع با به كار بردن اين جمله مي خواهد علي(ع) را در رديف خدا قرار دهد!!!

هر قدر توضيح مي دهيم كه اين عبارات از آيات قرآني اخذ شده و كلمهء (علي) در اينجا صفت است( نه يك اسم خاص به معناي فرزند ابوطالب) كه با ال به لفظ جلالهء الله و صفت عظيم متصل شده و تتابع اضافات به وجود آورده است و هيچ ربطي به پسر ابوطالب ندارد،گوششان بدهكار نيست...آخه تعصب و جهل تا اين حد؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 10:58  توسط کیوان  | 

نا آگاهی؟ یا لجبازی؟

اهل سنت یا واقعا از سر نا آگاهی یا از سر لجبازی با عقاید شیعه به مخالفت میپردازند و از آن هم بدتر  عقاید شیعه را به تمسخر میگیرند.

اگر واقعا از نا آگاهی ایشان است خداوند هم ما و هم ایشان را هدایت کند.

یکی از این عقاید مسئله ازدواج موقت است.

قبلا گفته شد که این مسئله در زمان پیامبر اکرم بود و آیه ای در این باره نازل شد که شیعه و سنی معتقد است در مورد همین ازدواج موقت است:

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما

وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ

مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ

الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيما(نساء-24)

و عمر بنا به دلایلی آن را از دین حذف کرد!

البته اهل سنت معتقد است که در زمان پیامبر حذف شد!

به هر حال در زمان کنونی اهل سنت وصله های عجیبی به شیعیان میچسبانند! از جمله اینکه شیعه فساد را با ازدواج موقت ترویج میکند! ازدواج موقت با زنا فرقی ندارد و کلی مطلب دیگر که سنی ها با استفاده از این وسیله شیعیان را متهم به فساد میکنند.

آیا اهل سنت میدانند که ازدواج موقت باعث فساد است و خدا نمیدانست و بعدا فهمید؟!!!(نعوذ بالله)آیا خداوند چند روزی فساد را در جامعه ترویج کرد و سپس آن را منع کرد؟!!!(نعوذ بالله)آیا اهل سنت در تشخیص فساد از خدا برترند؟!!!(نعوذ بالله)

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِين‏

 فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِين

این ها سوالاتی است که اگر هر روشنفکری به آن فکر کند به راحتی میفهمد که با این تهمت ها و وصله ها نمیتوانند ذره ای احکام الهی را خدشه دار کنند.

خداوند همه ی ما را هدایت کند و شر وهابیت که لکه ی ننگینی برای جهان اسلام است را بر طرف کند ان شاء الله.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/14ساعت 17:57  توسط حسین (مدیر وبلاگ)  |